|
|
|
|
|
یک دقیقه ابدی در کنار من، یک دقیقه ابدی در کنار تو، تنها یک دقیقه ابدی با شمارش معکوس ثانیه ها ، و بعد..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:15 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
بذار اقلن یه "خط" شم تا بشه با تو مماس شم : "دایره جادویی" من. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:9 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
... عشق را بر کمان بگذار و زه را بکش! سینه ام بی عشق است ای یار! * مسعود کیمیایی پی نوشت : اگر "یار"ی مانده باشد.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:53 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
And so it is I can't take my eyes off you And so it is I can't take my eyes off you Did I say that I loved you? I can't take my mind off you و دیگری را میبینم ................................................. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:41 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز در محل کارم، مقام ما رو تجلیل "کردن" ... برام مبهم بود که همه با هم رو میخوان تجلیل "کنن"!! یا تک تک قراره تجلیل "کنن"... !! البته مشخص شد که تک تک ، تک تکِ ما رو تجلیل "کردن"... خلاصه امروز کلی تجلیل "شدیم" و حالمون خوب شد...
تو این مملکت ، حق انتخاب نداری... زن و مردت هم زیاد فرقی نداره.. در هر صورت یه کاریت "میکنن" یا تجلیل .. یا تقدیر.. یا تنبیه.. به حکم اینکه زنده ایی... زندگی هم ... از خجالتت در میاد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:16 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتا کُشتن یه نفر ، ساده ترین و عاقلانه ترین کار در لحظه اس... گاهی تعجب میکنم که چطو اینکارو نمیکنم؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 2:38 توسط کالیوپ
|
|
||