|
|
|
|
|
What I am to you is not real What I am to you, you do not need What I am to you is not what you mean to me You give me miles and miles of mountains And I'll ask for the sea |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 20:32 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
نخواهم دانست تو در کجا و کدامین دنیا هستی ، تو نیز نخواهی دانست و هردو ، دور از خویش و رویاهای بچه گانه امان ، بزرگ خواهیم شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:58 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
یا بارون مث قبل نیس ، یا من. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:55 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
2 سال... از کجا شروع شد ، الان کجاس.. به کجا میره... 2سال!!! زیاد نبود اما سنگین بود... خیلی سنگین.. چرا ؟ کجا اشتباه کردم. من محتاجم؟ من نیاز دارم؟ خیلی رؤیاییه که بتونی به کسی تکیه نکنی؟نمیشه؟میریزی؟ خورد میشی یا چی؟ همش توهمه یا میخوان به توهم بندازنت؟
رو خواهش دل نشستی و فارتیدی... هم به دل هم به خواهش... چرا من همش سوال دارم اما جواب ندارم یا حتی جملات خبری ندارم؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:27 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح ، زنگ ساعت ،
بازوی تو روی شونه های برهنه من " بذار زنگ بزنه." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:57 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
ترا من دوست ... "ص.ص.م" شب ریشه در ماه دارد من در تو ساحل در دریا من در تو دشت در کوه من در تو تبر در دست کیست ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 22:35 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
راستی وقتی خیلی دچار دل گرفتگی شی چی کار باید بکنی؟ خیلی دلم گرفته.. خیلیم میخوام حرف بزنم.. میخوام حرف "بزنم"، میگیری؟ اما وقتی دفترچه تلفنتو میگردی تا ببینی کسی برات مونده یا نه ... میبینی نه! دردناک بود برام . حالا حس تنهاییه شدیدتر میشه... اگه فقط قضیه بیرون ریزی بود یا مینوشتم یا به یکی بالاخره میزنگیدم اما جدا دلم میخواد با کسی حرف بزنم که بفهمه و قضاوتم نکنه... این جستجوی بزرگ زندگیم بوده و هست. دلم گرفته... دلم خیلی گرفته .. خیلی تنهام خیلی... اما تنها نیستم... فقط... نمیدونم ... اون بغض گلوم تنهاس... میخواد بترکه نمیشه... نمیخواد جلو کسی بترکه ... تنها هم نمیترکه... لجباز... با اونی که سراغ چیزی رو میگیره که دیگه نیس چیکا باید کرد؟ (" نیس.. تموم شد ... دادیم گدا اولی... ") |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:7 توسط کالیوپ
|
||