|
|
|
|
|
خواستی بخوابی بذار پنجره باز باشه بذار باز باشه تا سردم شه سردم شه تا بخوام گرم شم بخوام گرم شم تا یواشکی سُر بخورم تو بغلت... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:53 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
يادت باشه وقتي تو سرازيري داري با دوچرخه ميري باب ديلن گوش ندي اونم از نوع Sick of love اش ... يهو ميرسي به پيچ اونوقت دلت ميخواد همينجور صااااف بري .... تا خوب شي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:33 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
خداوند بي نهايت است و لامكان و لازمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود وبه قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا يتيمان را پدر مي شود و مادر نااميدان را اميد مي شود گمگشتگان را راه مي شود در تاريكي ماندگان را نور مي شود محتاجان به عشق را عشق مي شود خداوند همه چيز مي شود و همه كس را به شرط اعتقاد به شرط پاكي دل به شرط طهارت روح به شرط پرهيز از معامله با ابليس بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف و زبانهايتان را از هر آلودگي در بازار و بپرهيزيد از هر ناجوانمردي ، ناراستي و نامردي چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه بر سفره شما با كاسه اي خوراك و تكه اي نان مي نشيند در دكان شما كفه هاي ترازوهايتان را ميزان مي كند در كوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند مگر از زندگي چه مي خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟ پ.ن.: نمیدونم واقعا مال ملاصدرا هست یا نه ... اگه هست که ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:57 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
گمونم هر وقت حسی دارم یا چیزی میاد تو خیالم باید سریع بنویسمش یا اینجا یا هرجا ... بدون سر زدن به گودر و بلاگهای دوستام .. میرم اونارو میخونم میبینم یکی دیگه عین حس منو نوشته .. خوب اونوقت میشه کپی برداری یا چی ؟ دلم نمیاد بیام حسمو بنویسم یا بگم اااا چه جالب .. منم همینطور ... اینم همینطور ... اما گمونم اینها همش نتیجه ناخودآگاه جمعیه... جمعی که نیستن ، نمیبینیشون اما مث تو فک که میکنن هیچ حس هم میکنن ... جمعی که همه تنهان ، همه دنبال کسی میگردن که نمیدونن انگار همین بغل نشسته و شاید داره یواشکی وبلاگی رو آپ میکنه که تو هرروز میخونی و به صاحبش دل میبندی ، کسی که شاید تو تاکسی میشینی کنارش ، تو اتوبوس دستت میخوره به دستش ، تو در چرخونه یه فروشگاه یه لحظه تو دو جهت عکس باهمین ... پ.ن. 1 : لزومن اون شخص نامرئی جنس مخالف نیست .. اگه بود چه بهتر ... کور از خدا چی میخواد پ.ن. 2 : تولد سهراب رو به کی باید تبریک گفت؟ به خودم !!؟ پ.ن. 3 : البته گاهی این آدما رو که از نزدیک میشناسی آی شِت میزنن به سر تا پات که ... خدا فروید رو بیامرزه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:57 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
به نظر خودت با کسی که میگه دوسِت دارم اما دلم با تو نیست با کسی نیست اصلا وله باید چه کرد ؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:6 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
های فلک که گردنت، از همه مون بلن تره به ما که خسته ایم بگو، خونه ی باهار کدوم وره ؟ خبر میگه یکی از آسمون خراش پرت شد تیکه تیکه شد متلاشی شد پودر شد رسید زمین افتاد رو سر یکی دیگه اونم ترکید 10 نفر دیگه دیدن سکته کردن مردن خاونواده هاشون بدبخت شدن ... اونوخ یکی میاد لایک میزنه به خبر ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:44 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم می خواست موهام بور بود ، لاغر بودم ، اونوقت یه بافتنی یقه اسکیه قرمز می پوشیدم . از اونا که روش یه بافته پیچ در پیچ داره ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:30 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
باشه ... از صب تو مغزم رژه رفتی، تولدت مبارک ... یادم بود ... فقط عوض اون سالهایی که منتظر بودم که بگی ، که نگفتی که یادت رفت که مهم نبود که ... الانم گمونم فقط برای من مهم بود که بگم یا نه ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:17 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
تاجر ونیزی رو که دیدم دلم برای یهودیه سوخت ، تو دادگاه ، مخصوصا سکانس آخر ، تنها و درمانده وسط خیابون. حالا نمیدونم دلم واقعا برای یهودیه سوخته یا آل پاچینو ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:34 توسط کالیوپ
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب دیدم دوباره با همیم از خنده بیدار شدم دیوانه وار به اطراف نگریستم چشمانم از اشک پر شد. *عاشقانه های ژاپنی - عباس مخبر آن هنگام که در کنارت خفتم آرام، رؤیایی مرا با خود برد چون پری سفید که با نسیم، در میانه رؤیا آسمان غرید و من سقوط کردم، بیدار شدم و به اطراف نگریستم، تو بودی که بغل دستم خوابیده بودی و خرناس میکشیدی ... عاشقانه های چینی - کالیوپ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:9 توسط کالیوپ
|
|
||