تبليغاتX
?should I be glad of another death
نیایش های یک الهه شقه شده
دیشب روحت در کسوت یک پشه اومد اتاقم و لبم رو نیش زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 9:2  توسط کالیوپ  | 

خب ... نوامبر هم اومد ...

November Rain - Guns 'N Roses

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:36  توسط کالیوپ  | 

اینکه دلم نمیخواست زیر بارون باشم و زود اومدم خونه نشونه چیه؟ بده؟ خوبم؟ امیدی هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:10  توسط کالیوپ  | 

و ناگهان آنقدر دلم برای خودم سوخت

آنقدر دلم برای خودم تنگ شد

آنقدر حس کردم تنها هستم زیر این باران ، زیر این آوار ، زیر این زندگی

که دلم خواست بدوم بروم آغوش پدر مادرم احساس امنیت کنم ، آرامش ، که کسی هست ... کسی که دوستم دارد ، کسی که دوستش دارم.

حتا در بحبوحه اینترکورس ها هم حس میکنم میخواهم بدوم و بروم آغوش مادرم و کنار زانوهای پدرم.

انگار کسی آزارم داده باشد یا بترسم یا ...

میخواهم بروم خانه امان ...

پارسال بعد از یک پیاده روی طولانی در برف و باران تنها دلم میخواست برسم به خانه ای که پدر و مادرم هستند ، گرم و پرنور ، با کاسه ای آش ، منتظرند که برگردم.

چه زود از بچگی به پیری رسیدم ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:51  توسط کالیوپ  |