ها ها ها !!!!!!!!! زیادی گم شدم... دارم یخ میزنم وسط تابستون... حسابی هم سنگین (!!!) شدم... gotcha?? به هرحال...
با اجازه از سهراب....
...
غبار نیلی شب ها راهت می گرفت
و غریو ریگ روان خوابت می ربود.
چه رویاها که پاره نشد!
و چه نزدیکها که دور نرفت!
و تو بر رشته صدایی ره سپردی
که پایانش در من بود.
آمدی تا مرا بویی ،
و من زهر دوزخی ام را با نفست آمیختم
به پاس این همه راهی که آمدی
....
منو ببخش که نمیشه به حد کفایت مهربان بود یا سنگدل... یه کدوم... اما یه کدوم باید بود... و من نیستم.. من هیچی نیستم... "آن پشه هم خود تویی"... شاید اگه تو هم میدونستی اینی که میگم چیه اینجوری نمیشد....
خسته ام... و تو همش فک میکنی که برای من داری فداکاری میکنی و از خودگذشتگی... بس کن... واقع بین باش... این من نیستم که رویاهامو با زندگیم قاطی کردم.. تو چیزای نا ممکن میخوای... من رویاهامو دارم و میبینم که زندگیم به رویاهام نمیرسن..اما تو ... نمیدونم... حتما تو درست میگی... مث همیشه.. و من اشتباه میکنم.. مث همیشه... مث همیشه... مث همیشه...