تبليغاتX
I should be glad of another death - ساده و به سادگی....
نیایش های یک الهه شقه شده
دلتنگتم...

یاد یه چیزی افتادم .... دلم هواتو کرد... هوای تو رو هم نه... هوای هواتو... هوای یادتو.. هوای دلتنگیتو... باز فرستادیم پیش سهراب... باز حوالم دادی به حافظ و آناتما...

باز به "Feel my heart burning  .....   Deep inside yearning " ....
به " نماز شام غریبان چو گریه آغازم ....  به مویه های غریبانه قصه پردازم".......

انگار کردم همون اول هاس... هنوز من پاکم و هنوز تو .....

پاکی منو از من گرفتن... آلودنم به نجاست ... و من میخونم که " باکره ای باید تا مسیحایی بزاید..." و من پرم از کثافت و آبستن توده ای لجن ... پاکی انگشت نمایم میکرد و من ترسیدم... خواستم گم شم در جمع .... و گم شدم.....

دلم هوای نفس کشیدن کرده...

کاش... کاش.... نمیدونم.... انگار همین جوری بهتره... "کاش"ی وجود نداره... بهتر از این و نمیتونم متصور شم گاهی.... دیگه از این بهتر؟؟؟؟

شاید برای آخرین بار مث قبل شو.... شاید... یک بار.. همین یکبار... چیزی به زایمان نمانده... شاید کودکم در بدو تولد جز من خوراکی بهتری پیدا نکند!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط کالیوپ  |