تبليغاتX
I should be glad of another death - یک
نیایش های یک الهه شقه شده
هیلی کار دارم... اما دلم نمیاد اینا رو جدا نکنم و ننویسم...

بخش اول...

آنچه از دید ما پنهان شده ، معمولا از آنچه که هست واقعیتر است.

ما میتوانیم شاهد این موضوع در همه سطوح هستی باشیم.
حتی وقتی که بالاخره همانجایی هستیم که میخواهیم باشیم - با کسی که دوستش داریم، با چیزهایی که برای بدست آوردنشان تلاش کرده ایم - هنوز چشممان به افق دوخته شده. چشم ما هنوز قدم بعدی را میکاود، به دنبال عمل بعدی است. از کسی که دوستش داریم میخواهیم چه کند یا چگونه باشد. هرگاه فقط در لحظه حال حضور داشته باشیم، چیزی را ببینیم که داریم میبینیم و چیزی را بشنویم که داریم میشنویم و همه چیزهای دیگر را فراموش کنیم ، احساس میکنیم داریم می میریم و تا زمانی که به چیز دیگری که به خاطرش زندگی میکنیم ، فکر کنیم، ذهنمان ما را شکنجه میکند. باید راهی بیابیم، دور از جایی که هستیم به سوی آنچه که میپنداریم آینده است.

آنچه مفقود شده یا ناپیداست بسیار قدرتمندتر از چیزی است که در مقابل دیدگان ما قرار دارد. همه ما به این امر واقفیم. تنها دردسر این است که فقدان سخت تر از آن است که بتوان تحملش کرد، پس چیزهایی را پیش خودمان میسازیم تا در ناامیدیمان گم شویم . اینها همه بدلهایی موقتی هستند. دنیا ما را با بدلی پس از بدل دیگر پر میکند و سعی میکند ما را مجاب کند که چیزی گم نشده است. اما هیچ چیز قدرت پر کردن حفره ای را که در درون احساس میکنیم ندارد. بنابراین در حالیکه این خلا سایه اش را روی زندگیمان میاندازد ، همچنان به بدلسازی و تبدیل چیزهایی که برای خودمان میسازیم ، ادامه میدهیم......

* زوایای تاریک حکمت...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:53  توسط کالیوپ  |