تبليغاتX
?should I be glad of another death - هذیون
نیایش های یک الهه شقه شده

میدونی چیه؟

خودمم نمیدونم دقیقن دارم چه کار میکنم ... دنبال یه چیزی میگردم... میدونم... هیچ کجا نیست... گاهی توهم پیدا کردنشو دارم مثل سراب.. میرم میبینم بدتر شد... خیلی بدتر شدوو در واقع میشه باتلاق... از این باتلاق به اون یکی.. نه... حتا از یکیش در نمیام که برم تو اونیکی... تو یکی که فرو میرم و تا ته میرم بعد انگار یکی دیگه شروع میشه...

اگه این روزا بخوام به خودم فقط فکر کنم.. بیشتر عذاب وجدان میگیرم با این زد و خوردها... کشته شدنها... ای خدا.. گاهی باورم میشه نیستی... یا اونقد سرت شلوغه که ...

میدونم الان دقیقا چی میخوام... اما نمیتونم داشته باشمش... چون خودم خواستم که نداشته باشمش... چون باید یه چیز دیگه رو از دست میدادم که گاهی به بودن اون چیز هم احتیاج دارم... خوب... تو خود حدیث مفصل...

اما الان تو دنیا هیچ چیز به اندازه این نقطه ها به دادم نمیرسه.............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:16  توسط کالیوپ  |